Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


سکانس آخر

 

زندگی اش

در سیاهی میگذشت...

هر چه باشد او یک بی بی ٍ بی دل بود!

او کسی بود

که یک پایان تلخ را

بیشتر از یک تلخی بی پایان دوست داشت

او رفیق نبود

نارفیق بود!

کسی که رفیق نیمه راه بودن را

نه بر نارفیق بودن

بلکه

بر همه چیز ترجیح داد ....

 

او خودخواه بود !

و بدان یک انسان خودخواه

در هر لحظه به قربانی شدن تو

رضایت خواهد داد ....

 

...

.

 

 

 

نوشته شده در 93/08/07ساعت - By خاكستر | 

در اندیشه ی من

چه تنهایی حزن الودی ریشه دوانده است...

محکم و سخت

چون درختی تناور..

هرچه فکر میکنم

حتی به یاد باران هم ،

دریغ ....

میبارد ز پشت شیشه ....

 

نفرین به تو اندوه !! 

ریشه های تو سختند 

تو در من میوه نخواهی داد،

تا به یاد بارانم ...

احساس تنهایی عجیبی میکنم...

خیلی عجیب

تنهای تنها ...

درست مثل

خدا...!

 

 

 

 

'خاکستر'

نقطه

 

.

 

 

نوشته شده در 93/08/03ساعت - By خاكستر | 

 

 

و قسم به زمان

و معجزه ای که با خود

در گذرش به همراه دارد ...

 

!

 

نوشته شده در 93/07/26ساعت - By خاكستر | 

 

 

اصولا آدما

از چیزایی که ندارن بیشتر حرف میزنن !

مثه شرف

حیثیت

و خواستگارای فراوون!!

و اصولا راجع چیزایی که از صفات بارزشونه

هیچ حرفی نمیزنن .

مثه دورویی

دروغ

و

نمک نشناسی...

 

 

ظاهر هر کسی میتونه قشنگ باشه

اما

اصولا خلاف چیزیه که

اصرار داره راجع بهش

با تو

حرف بزنه ...

 

 

.

 

 

نوشته شده در 93/07/25ساعت - By خاكستر | 

 

 

بی وزنی

اون لحظه اییه که

با تمام وجود دوست داری

خاطراتو تمام ادمایی که یه جایی

تو یه مقطعی از زندگیت بودنو فراموش کنی

حتی خوباشو !

و از چیزی که تو رو به اون خاطرات وصل کنه

بیزاری

حتی یه نشونه !

 

اون لحظه ها داری بی وزنییه کاملو

تجربه میکنی....

 

.

 

 

نوشته شده در 93/07/23ساعت - By خاكستر | 

 

 

در ظاهر پیروزیم

اما در باطن شکست میخوریم

انجا که معصومیت از بین میرود ....

 

 

.

 

 

نوشته شده در 93/07/23ساعت - By خاكستر | 

 

 

و ریشه ی اعتقاد

از ان زمان خشک میشود،

که بخواهند

تحمیلش کنند !!!

 

 

 

.

 

نوشته شده در 93/07/10ساعت - By خاكستر | 

 

 

و ناگهان دلت میگیرد ...

از فاصله ی بین آنچه که میخواستی

و آنچه که هستی ....

 

....

 

 

نوشته شده در 93/07/10ساعت - By خاكستر | 

 

حکم کبوتری

که در رابطه ای نامشروع با کلاغ است

پری سفید

و قلبی سیاه است ....

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 93/07/10ساعت - By خاكستر | 

 

تکه ای از ماه 

به زمین افتاد....

تو سبز شدی

شکفتی

تابیدی 

و روشن شدم....

به من برس ماه من ..

رسیدنت را دوست دارم ...

 

 

پ.ن:

به بهترین رفیق ... 

'Maqy'

 

.

 

 

 

 

نوشته شده در 93/07/09ساعت - By خاكستر | 

 

 

چشمامو میبندم

یه پلی هست پشت سرم که

خرابه

چشمامو محکم تر میبندم

 

یه جاده ای روبرومه که

سرابه ....

 

چشمامو باز میکنم ....

اینجا

خودمو میبینم که

پا برهنه

هاج و واج

تو زمان حال ساده وایسادم ....

 

منمو

یه مغز قفل شده 

یه عالمه کلید دورو ورش 

و

یک دنیا مضارع بعید !

 

 

....

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 93/06/25ساعت - By خاكستر | 

 

 

 

حسی مثل

مهاجری دیپورت شده

به نقطه ی صفر...!

و دیدن

انگشت وسط دنیا ...

 

.

 

 

 

 

.

نوشته شده در 93/06/05ساعت - By خاكستر | 

 

مثل کوهیست

که پشت آن گسلی است...

که زیر آن دره ای

این زندگی!

 

همه چیز به یک چیز تهی دایورت است انگار !

و.غم انگیز تر اینکه

غم میگذرد به امید شادی

چه بسا

شادی

بسان گُسله همان دره ی پنهان

پشت ان کوه سرسبز است

که تو را در غمی عظیم تر

فرود می اورد ...

 

این زندگی ....!

 

.

 

 

 

 

نوشته شده در 93/06/05ساعت - By خاكستر | 

 

ديگر پذيراي گرمي عشق كسي نيستيم 

و به گرمي عشق كسي را پذيرايي نميكنيم ...

اين مهمانخانه ازين پس متروكه

و اين پرونده ازين پس مختومه است !

 

 

.

 

 

نوشته شده در 93/04/23ساعت - By خاكستر | 

 

 

عشق هاي شيرين ....!

عشق هاي زيبا ....!

هميشه اينگونه نيست....

عشق

روي تيز و برنده اش را

در بدترين زمان .ممكن به تو نشان خواهد داد !

 

- مراقب روي بيرحم عشق باش دخترم...

 

 

 

.

 

 

 

نوشته شده در 93/04/23ساعت - By خاكستر | 


تلخ كه ميشوي 

تازه حقيقتي !!!


...



نوشته شده در 93/02/15ساعت - By خاكستر | 



نذري كه ميشوي

خوشمزه هم كه باشي

يكبار مصرفي !!!!


.



نوشته شده در 93/02/15ساعت - By خاكستر | 



هميشه زيستن مخاطب خاص 

در رفتن خلاصه ميشود ...,

و زيستن تو

در مخاطب خاصت !!!


- معادله ي ساده ايست !!!



نقطه.







نوشته شده در 93/02/15ساعت - By خاكستر | 



لبخدنش را تقسيم كرد ...

خنده اش شد سهم من 

و لبهايش از آنه او ...!!!



.



نوشته شده در 93/02/15ساعت - By خاكستر | 

این منم

با زخم و درد

با ارامش و تلاطم

با خیال و بی خیال ...

این منم ...

لطفا قبل از مصرف

خوب تکان دهید ....!!!

.

نوشته شده در 93/02/10ساعت - By خاكستر | 



مثبت انديش باش عزيزكم !


تف به صورت روزهاي به ف ا ك رفته ...

روزهاي باكره در راهند !!!


هه.


.

نوشته شده در 93/02/05ساعت - By خاكستر | 


و بهمن هايي كه دود ميشوند

در ارديبهشتي ديكر ....



.

نوشته شده در 93/02/05ساعت - By خاكستر | 


منه سخت را زبان تو بايد 

به اين زخم ها دست تو شايد 

 باشد مرحمي ....


كجاست اي يار  آغوشه تو ... ؟!


كجاست...


.



نوشته شده در 93/02/03ساعت - By خاكستر | 

آنجا که انتظار تمام میشود

آغازِ وفاداریست ... !

.

نوشته شده در 92/11/17ساعت - By خاكستر | 

چو بید

بر سرِ ایمان خویش

میلرزیم ...

.

نوشته شده در 92/11/17ساعت - By خاكستر | 

 

 

 

به صدای من گوش نکن

موسیقی زرد داره

به قلب من دست نزن

بیماری سرد داره  ...

به مغز من دست نزن

سرایت درد شده

و از همون دور به من

حس ماورایی بده

از موجودی که جون داره

به من یک تداعی بده

و مثل نقاشی به من

خو کن از مجرای نگاه

که من حرکت نمیتونم

از چارچوب ِ قاب سیاه ....

 

 

 

 

 

...

 

 

 

 

نوشته شده در 92/09/21ساعت - By خاكستر | 

 

 

آدما

تلاش میکنن

با چشماشون

نشون بدن

چیزی که نیستنو ...

 

 

دقت کنی

میبینی

اون حیثیت نداشترو ...

 

 

 

.

 

 

نوشته شده در 92/09/07ساعت - By خاكستر | 

 

و روحش

به چاله افتادو

جسمش

به آسمان گریخت ....

 

به چکمه های گل گرفته اش

نگریست وگریست ....

 

برای سالهایی گریست

که انتظار دستی برای کمک را داشت ...

 

برای روزهایی که چشمش به در خشک شد

و مردی با ته ریش ‌خرمایی رنگ نیامد  ...!

 

اینک

بی توقع در چاله ات بمیر روح زخمی ...

بدون انتظار کمک

بدون انتظار چشمی

منتظر به راه ِ اسبی سفید ...

دیگر حتی گور خری راه راه هم نخواهد آمد...

او هم مشغول ماده خری دیگر شده

و حالا انسانی با تجربه و فهیم است !!!!

 

اینجا دنیاست ...

در چاله ات

بی کس و تنها بمیر  ...

 

 

.   

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 92/08/07ساعت - By خاكستر | 

 

 

خیلی سال گذشت ...

تا اینی که الان جلوته

بزرگ شد ...

خیلی سال .

 

 

 

پ.ن :

همون آشغالی که بودیم هستیم ...

 

 

 

!

 

نوشته شده در 92/08/05ساعت - By خاكستر | 

 

 

شاید زخمات یه روز خوب بشن ...

اما خوب شدن کجا و

مثل روز اول شدن کجا ...

 

!

 

 

.

نوشته شده در 92/05/07ساعت - By خاكستر | 


Design By : Night Skin